مرتضى راوندى
765
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
استخراج فلزات را شرح مىدهد . ابن سينا توجه خاصى به جيوه معطوف مىدارد . طبق كشفيات جديد دانشمندان باستانشناسى شوروى ، جيوه مانند فلزات ديگر ، آهن نقره و طلا در قرن سوم در آسياى ميانه خصوصا در حوالى بخارا استخراج مىشده است . ابن سينا در كتاب قانون مسائل پزشكى مهمى را مطرح مىكند و از پرهيز ( رژيم غذايى ) ، پيشگيرى ، علل تندرستى و بيمارى ، امراض اطفال ، اثر ورزش ، تأثير آب و هوا و مسافرت در سلامت ، و انواع داروها سخن مىگويد . وى از 800 دارو و خواص آنها گفتگو مىكند . ابن سينا نزديك هزار سال پيش ، از تأثير هوا ، غذا و آب ، محل سكنى ، خواب و حفظ الصحه در سلامت انسان سخن مىگويد . به اين ترتيب ، مىبينيم مطالعات علمى و تجربى كه در شرق از قرن چهارم و پنجم هجرى ( نهم و دهم ميلادى ) بهمت رازى ، بيرونى و ابن سينا آغاز شده بود ، بر خلاف اروپا ، بطور منظم ، دنبال نشد . رژيم خان خانى ، عدم تمركز و ثبات سياسى حملهء مداوم چادرنشينها و اقوام وحشى و بيابانگرد ، ستمگرى امرا و زورمندان و فشار روحكش مقامات روحانى و مذهبى به علم ، مجال و امكان پيشرفت نمىداد . و دانشمندان نميتوانستند آنچه را كه درك مىكنند بىپرده با صراحت بيان كنند ، بلكه ناگزير بودند حقايق علمى را به نحوى دوپهلو و نامفهوم بيان كنند تا زندگى و آثار فكرى آنان مورد تعرض مقامات مذهبى و قدرتهاى استبدادى قرار نگيرد . در حالىكه از عهد رنسانس ببعد ، در اروپا محيط مساعدى براى مطالعات علمى و تجربى بوجود آمده بود . قدرت مذهب و كليسا محدود گرديد ؛ بورژواها و سرمايهداران كه حامى مطالعات علمى و تجربى بودند ، روزبروز ، قدرتمندتر مىشدند ، و نجبا و فئودالها و اشراف و پيشوايان مذهب كاتوليك ، كه با انقلاب فكرى و علمى عصر خود ، مخالف بودند ، بتدريج ، سنگرهاى خود را از كف مىدادند . با اين حال ، در اروپا ، از قرن چهاردهم تا قرن شانزدهم و هفدهم ، كتابهاى رازى ، ابن سينا و ابن رشد در محافل و دانشگاهها تدريس مىشد . ولى از قرن هفدهم ببعد ، بطور قطعى ، غرب بر شرق پيشى گرفت و نتايج مثبت علوم تجربى به اروپاييان اميد فراوان بخشيد ؛ بطورى كه از قرن هفدهم و هيجدهم ، بسرعت ، جوامع غربى از ايدهآليسم و انديشههاى غيرعلمى دست كشيدند و مشاهده و تجربه را بهترين راه دسترسى به حقايق شمردند . با اينكه در شرق ، و از جمله در ايران ، با حملهء تركان غز و چنگيز و تيمور ، اصول و مبانى كشاورزى و صنعت و هنرهاى دستى ( كه از عهد سامانيان سير صعودى خود را آغاز كرده بود ) متوقف گرديد ، با اين حال و با تمام شكستها و قتل و غارتها ، در بعضى از بلاد ، نظير تبريز ، حتى بعد از حملهء مغول نيز فعاليتهايى به چشم مىخورد . ماركوپولو ، سياح معروف ونيزى كه در قرن چهاردهم ميلادى از چين و ايران و چند كشور ديگر آسيايى ديدن كرده است ، در مورد شهر تبريز ، مىنويسد : « شهر پرجمعيت و آبادى است . شغل عمدهء ساكنان آن بازرگانى و كارخانهدارى است . در اين كارخانهها پارچههاى ابريشمى ، و زريهاى قيمتى مى - بافند . موقعيت تجارى اين شهر بقدرى خوب است كه بازرگانان از همه طرف ، از هندوستان ، بغداد ، موصل و هرمز براى خريدوفروش به آنجا مىآيند . بهترين سنگهاى قيمتى و مرواريدهاى اعلا را مىتوان در اين شهر بدست آورد . بازرگانانى كه با خارجه دادوستد مىنمايند ، زود